QueeN Sahar

QueeN Sahar ❤❤💋سلام به پیچ بهترین داستان های عشقی خوش امدین💋❤❤

10/05/2024

لایک کنین نفس هاایم

█▓▒F░O░L░L░O░W▒▓█┊┊┊▕▔╲▂▂▂╱▔▏╭━━╮╭┈╮⠀╭┈╮╭━━╮╰╰╰┃▏╭╮⠀╭╮▕┃╯╯╯┈┃⠀┃▏┈┈▅┈┈▕┃⠀┃┈┃⠀┃▏┈╰┻╯┈▕┃⠀┃┈┃⠀╰█▓▒░M░E░▒▓█
26/04/2024

█▓▒F░O░L░L░O░W▒▓█
┊┊┊▕▔╲▂▂▂╱▔▏
╭━━╮╭┈╮⠀╭┈╮╭━━╮
╰╰╰┃▏╭╮⠀╭╮▕┃╯╯╯
┈┃⠀┃▏┈┈▅┈┈▕┃⠀┃
┈┃⠀┃▏┈╰┻╯┈▕┃⠀┃
┈┃⠀╰█▓▒░M░E░▒▓█

پایین کشیدم ولی نتونستم زیاد پایین بیارم .درسته می دونستم که الهام هم راضیه ولی بازهم چون کاملا مطمئن نبودم نمی‌خواستم ب...
22/04/2024

پایین کشیدم ولی نتونستم زیاد پایین بیارم .درسته می دونستم که الهام هم راضیه ولی بازهم چون کاملا مطمئن نبودم نمی‌خواستم بی پروا عمل کنم پس آروم آروم دستم رو بردم زیرش و شرتش رو از جلو یکم دادم پایین که الهام با یک تکون کوچیک کمکم کرد و من دیگه کاملا خیالم راحت شد که بیداره و دلش میخواد ‌.یک کم با دستم تکونش دادم تا یه طرفی بشه و من شرتش رو از پاش درآوردم از پشت چسبدم و از بالا دستم رو بردم سمت کسش که قشنگ آب انداخته بود یک کم انگشتم رو کردم تو کس الهام که با حرکت دادن خودش نگذاشت دیگه ادامه بدم ازش جدا شدم و با زبونم شروع به لیسیدن پشت پا تا کونش کردم که ادامه ی این لیسیدن باعث شد الهام بازم کاملا برگرده و کونش رو بده سمت من .من که دیدم دوست داره کونش رو بلیسم قشنگ لمبرهای کونش رو با دو دستم کنارزدم و کل زبونم رو به کونش کشیدم ادامه دادن این کار باعث شد الهام پاهاش رو کاملا باز کنه

سرکار و من ساعت هشت دخترم رو بردم کلاس تقویتی و ۸و نیم برگشتم خونه.وقتی رفتم دوش گرفتم و اومدم دیدم هنوز الهام نیومده ها...
22/04/2024

سرکار و من ساعت هشت دخترم رو بردم کلاس تقویتی و ۸و نیم برگشتم خونه.وقتی رفتم دوش گرفتم و اومدم دیدم هنوز الهام نیومده هال ،وسوسه شدم و رفتم در اتاق رو آروم باز کردم دیدم الهام با یه پیراهن نخی گلدار خوابیده که لای پاش و حتی شرتش قشنگ دیده میشه.خواستم دست بکشم به لای پاهاش که بازم عذاب وجدان اومد سراغم ،خواستم بلند شم برم که با خودم گفتم این که داره طلاق میگیره و شاید همچین فرصتی گیرم نیاد که بخوام باهاش حال کنم پس دلم رو زدم به دریا و آروم دستم رو گذاشتم پشت ران الهام و حرکت دادم به سمت باسنش که الهام یه تکون کوچیک خورد.یاد چند ماه پیش افتادم که الهام میخواست به من بگه که بیدار بوده و وقتی اعتراضی نکرده یعنی راضی بوده که با من سکس کنه.اون موقع تازه فقط قهر کرده بود ولی الان دیگه قصدش فقط طلاق بود و مهریه اش رو هم به اجرا گذاشته بود پس دیگه دلم قرص شد و دستم رو آروم بردم زیر شرط سبز رنگ الهام و کونش رو نوازش کردم.دستم رو از زیر شرت کشیدم بیرون و آروم شرت الهام رو پایین کشیدم

و همش بیدار بودم . یه جور صحبت میکرد که من بفهمم که بیدار بوده و لمس پاهاش بوسیله من رو متوجه شده .برداشت من این بود که ...
22/04/2024

و همش بیدار بودم . یه جور صحبت میکرد که من بفهمم که بیدار بوده و لمس پاهاش بوسیله من رو متوجه شده .برداشت من این بود که میخواد باهم سکس داشته باشیم و اینکه اون راضیه.ولی من خودم رو به نفهمیدن زدم و خداحافظی کردم رفتم مغازه.اونروز بیشتر از اینکه به کارهای مغازه برسم درگیر حل دعوای محسن و الهام بودم و تونستم راضی شون کنم که شب تو خونه ی ما با همدیگه جمع بشیم و یه راه حلی براشون پیدا کنیم.شب محسن دخترش رو برداشت اومد مغازه من و باهم رفتیم سمت خونه.بعد اینکه شام رو خوردیم تا ساعت ۲شب دعوای الهام و محسن رو حل کردیم (که بیشتر مالی بود و دخالت خواهر محسن در زندگی آنها) و راهی خانه شان کردیم.از اون روز به بعد سعی کردم که این قضیه رو فراموش کنم و مثل قبل با محسن و الهام برخورد داشته باشم ولی از یک طرف از این که فرصت کردن الهام رو از دست داده بودم ناراحت بودم و از طرف دیگه وقتی محسن رو می‌دیدم خوشحال بودم که به دوستیمون خیانت نکردم. گذشت و گذشت و شد مردادماه که بازهم این دوتا زدند به تیپ و تار هم الهام این دفعه ساکش رو برداشت رفت خونه ی پدرش و حتی مهریه اش رو هم گذاشت واسه اجرا.من خواستم واسطه بشم که هیچکدام کوتاه بیا نبودند و متأسفانه افرادی هم این وسط آتش بیار معرکه بودند و اجازه نمی دادند تا بتوانم آنها را آشتی بدهم.البته من ناامید نشدم و به تلاشم ادامه دادم و حتی الهه هم کمکم می کرد.روز سوم بود که الهام رفته بود خانه ی پدرش که اونجا با نامادری اش حرفش شد و با الهه به خانه ی ما آمدند.پنجشنبه شب به خانه ی ما آمدند و من پنجشنبه و جمعه خیلی باهاش حرف زدم که آخرش گفت اگه زیاد اصرار کنی من اینجا هم نمی‌مونم و میرم هتل که من دیگه بهش خیلی اصرار نکردم.دوشنبه بود که الهه طبق معمول صبح زود رفت

با الهه هماهنگ کردیم و رفت الهام رو آورد خونه ی ما.شب که از مغازه برگشتم با الهه و الهام زیاد حرف زدیم که برگرده خونه اش...
22/04/2024

با الهه هماهنگ کردیم و رفت الهام رو آورد خونه ی ما.شب که از مغازه برگشتم با الهه و الهام زیاد حرف زدیم که برگرده خونه اش ولی قبول نکرد از آن طرف با محسن هم تلفنی حرف میزدم که هیچ کدام کوتاه بیا نبودند فرداش الهام کلاس نداشت و الهه طبق معمول صبح زود رفت اداره و بعدش من دخترم رو راهی مدرسه کردم دیدم الهام هنوز توی اتاق خوابیده ،پس صبحانه آماده کردم رفتم بازم ببینم که بیدار شده یا نه ،دیدم که شلوار گشاد نازکی که پوشیده رفته بالا و پاهای سفیدش بیرون زده.ناخودآگاه جلوتر رفتم تا پاهاش رو از نزدیک ببینم چشمم به شورت قرمزش که از شلوار نازک سفیدش معلوم بود افتاد .آروم دستم رو به پاش کشیدم و پاهاش رو ناز میکردم آروم آروم دستم رو بالاتر می‌بردم که یهو یه تکونی خورد.من به خودم اومدم و بلند شدم برگشتم سمت هال میخواستم بازم برم اتاق پیشش که بازم محسن اومدم جلوی چشام و منصرف شدم .یه یک ربعی با خودم درگیر بودم که برم یا نرم دیدم الهام از اتاق بیرون اومد و با صدای صبح بخیرش به خودم اومدم.یه دوش گرفت و اومد سر میز که صبحانه بخوریم .حین خوردن صبحانه حرف می‌زدیم و الهام گفت که شب نتونستم خوب بخوابم

22/04/2024

یا اینکه چندبار نمی دانم عمدی یا غیر عمد دستش به آلت من خورد که پس از آن شیطنت خنده ریزی ازش میدیم که منو بیشتر وسوسه میکرد.ولی ترس من باعث میشد نتونم زیاد نزدیکش بشم حتی یکی دوبار که دستم رو به باسنش زدم هم هیچ عکس‌العملی ازش ندیدم ولی دیگه سعی کردم بهش هیچ نظری نداشته باشم.تا اینکه بهمن سال پیش الهام و محسن باهم دعوا کردند و الهام رفت خونه ی همکارش ( چون مادرشون فوت شده و پدرشون هم یه زن دیگه گرفته ،خونه ی پدرشون نمیرن)من بهش زنگ زدم که بیاد خونه ی ما تا آبروریزی نشه چون ممکن بود همه خبردار شوند

خواهر زنم الهام رو نمیکردمسلام اسم مستعار من فرید است و ۴۰ سال دارم قد ۱۸۰ و ۸۰کیلو هستم سال ۸۸ ازدواج کردم.همسرم الهه ۳...
22/04/2024

خواهر زنم الهام رو نمیکردم
سلام اسم مستعار من فرید است و ۴۰ سال دارم قد ۱۸۰ و ۸۰کیلو هستم سال ۸۸ ازدواج کردم.همسرم الهه ۳۷ سال داره هم خوشگله و هم هیکل خوبی داره ولی متاسفانه خیلی سرد مزاج است و موقع سکس و نهایتاً ماهی ۴یا پنج بار حاضر به سکس میشه.در ضمن الهه کارمند اداره ثبت است .من برخلاف الهه خیلی خواهان سکس ام و از آنجایی که این کار الهه برای منی که طالب سکس هستم خیلی عذاب آور هست چندین بار با اصرار من به روانپزشک و دکتر مراجعه کردیم که در نهایت پس از آزمایش و سونوگرافی دکترها گفتند که دهانه ی رحم الهه خیلی باریک و تنگه و چون کیر من کلفت هست هنگام دخول اذیت میشه و به همین دلیل زیاد میل به سکس نداره.من با وجود علاقه ام به الهه بعضی از مواقع هنگام خرید برای مغازه چندبار زیرآبی رفته ام و حتی در شهر خودمان هم با دو سه تا از مشتریانم چندین بار سکس داشته ام ولی ماجرایی که می‌خوام براتون بنویسم داستانی دیگر است. خواهر زنم الهام که ۳سال از الهه کوچکتر است و از سال پیش در یک مدرسه غیر انتفاعی به عنوان معلم استخدام شدقدش۱۷۲ و وزنش هم حدوداً ۷۵کیلو میشه که ۱۰سانتی از الهه بلندتره و برخلاف اندام الهه کمی توپر هست .الهام ۲سال بعد از ما عروسی کرد و شوهرش محسن که نسبت دوری هم با ما دارد و ۲سال از من بزرگتر است به دلیل همین آشنایی قبلی با من خیلی ایاق است و رفت و آمد زیادی داریم.من و الهه یه دختر خوشگل به اسم آرزو داریم که ۱۱سال داره و با دختر ۱۰ساله محسن و الهام بازی می‌کنه که همین همبازی بودن بچه ها رفت و آمد ما را بیشتر هم می کند.البته هنوز قبل از اینکه با الهه به دکتر برویم و مشکل او را بدانم من به سکس با هیچ زنی فکر هم نمی‌کردم ولی بعد از سال ۹۵ آرام آرام به فکر سکس با زنهای دیگر هم بودم .حتی دو سه سال بدجوری تو کف الهام بودم ولی دوستی من با محسن و همچنین ترس از رابطه با زن شوهر دار من را به عقب می راند البته ترس از آبرو ریزی هم مزید بر علت بود،ولی چه کنم که شیطان بعضی از مواقع گولم میزد و الهام هم با رفتارهایش من را بیشتر ترغیب به خودش میکرد.مثلا چندبار وقتی با هم بودیم الهام من را ماساژ می داد که برخورد بدنش به بدن من میرم را سیخ میکرد اونم با اینکه متوجه کیربلندشده من میشد ولی باز هم من را ماساژ می داد یا اینکه چندبار نمی دانم عمدی یا غیر عمد دستش به آلت من خورد=ادامه..

گفتش زرنگی حالا که ما میخوایم چشم چرونی کنیم میگی بعدم.غلط کردی .دست انداخت شلوارم رو کشید و انگشتش رو انداخت لای چاک کو...
21/04/2024

گفتش زرنگی حالا که ما میخوایم چشم چرونی کنیم میگی بعدم.غلط کردی .دست انداخت شلوارم رو کشید و انگشتش رو انداخت لای چاک کوسم کشید تا بالا که از سر لذت یه آه بلند کشیدم وقتی دید حال کردم دوباره دستش رو گذاشت روش و بیشتر باهاش بازی کرد تا جایی ک پاهام سست شد نشستم رو تخت .وای داشتم میموردم از لذت همین ک نشستم راضییه هولم داد رو تخت خودش نشست رو زانوهام یه دستش رو ک..م دست دیگش رو از زیر تیشرتم گذاشت رو سینم بعد لباش رو آورد رو لبام . من اصلا بلد نبودم لب بگیرم خودش شروع کرد بوسای ریز رو لبام کرد بعد لب بالام رو گذاشت لای لباش منم با لب پاینش همین کار رو کردم بعد زبونش رو کرد تو دهنم.منم دستام داشت تازه به کار میوفتاد دست کردم تو شرتش وبا ... بازی کردم .کم کم اون چنتا تیکه رو هم در آوردیم لخت شدیم ک راضیه رفت لای پاهام از لذت کمرم رو نمیتونستم رو تخت بذارم هی وول میخوردم زبون راضیه واویلا بود من خیلی سریع ارضا شدم و هر چه فهمیده بودم برای اون کردم.

یوهو راضیه چشاش گرد شد ولی چیزی نگفت رفتیم تو یه مغازه پره لباس زنونه از لباس زیر گرفته تا تاپ و شلوار دامن و سارفون و س...
21/04/2024

یوهو راضیه چشاش گرد شد ولی چیزی نگفت رفتیم تو یه مغازه پره لباس زنونه از لباس زیر گرفته تا تاپ و شلوار دامن و سارفون و ساپورت و ... راضیه ک داشت تو لباس زیرا میلولید و منم کم کم حالم داشت جا میومد یه تاپ سفیده بندی برداشتم رفتم پوشیدم و راضیه رو صدا کردم نظر بده وقتی دید گفت قشنگه فقط یه لحظه وایسا در نیار تا بیام .رفتو با یه شلوار استرج سفید برگشت گفت اینو هم بپوش باهاش اینا رو من حساب میکنم به عنوان عیدی.بعد کلی تعارف بازی رفتم شلوار رو بپوشم اما بعدش دیگه حوصله نداشتم و بداخلاقی کردم که بریم خونه خونه که رسیدیم پرسید چته منم بی مقدمه همه ماجرا رو گفتم ولی مردمو زنده شدم تا گفتم حرفام ک تموم شد راضیه بلند شد گفت فکرشم نکن تغصیر تو ک نبوده منم برام پیش اومده دستمالی بشم
پرسید دوست پسر داری؟
گفتم نه
گفت دروغ نگو
گفتم به جون مامانم نه فقط دو سه باری شیطون رفته تو جلدم نتونسم خودم رو کنترل کنم خود ارضایی کردم .
وای نرگس نفسم بند اومد گفتم شاید شیطونی کردی .
مگه گناه کمیه همینم ؟؟
نه کم نیست ولی هر دختری هر چقدرم مقید باشه ممکنه این کار رو بکنه اگه راستش رو بخوای من خودم چند باری این کار رو کردم .
باورم نمیشه راضیه راست میگی تو دختری که مکه رفتی کربلا رفتی نمازت یه دفعه قضا نمیشه.
آره درسته شیطونه دیگه نمیشه کاریش کرد حالا بسه دیگه الان مامانت اینا برمیگردن بلند شو لباسا رو یه پرو کنیم دوباره .
راضیه لباسا رو آورد تا بپوشیم .شلوارش رو ک در آورد نشست رو تخت تا دولا بشه جورابشم در بیاره آخه اصلا تو خونه به جوراب عادت نداش.همینکه نشست لای پاش باز شد دیدم به اندازه یه بنده انگشت شرتش خیسه خندم گرفت گفتم این دیگه چیه وقتی سرش رو بالا آورد فهمید چشمم کجاست با خنده گفت کوفت چیکار کنم تقصیر من نیست سه روزه پریودم تموم شده هنوزم وقت نکردیم شیطونی کنیم برای همین گفتم بسه اگه ادامه میدادی رضا لازم میشدم داشتم شاخ در میاوردم.پریود ،شیطونی ،رضا لازم .اصلا انگار مارو عوض کرده بودن هیچوقت از این الفاظ استفاده نکرده بودیم پیش هم.
یه دفعه جفتمون خندمون گرفت
خلاصه لباس ها رو یکی یکی پرو کردیم تا رسیدیم به نایلون لباس های او مغازه لباس زیر فروشی با خنده گفتم نکنه اینا هم میخوای بپوشی؟
آره مگه چیه ما که بدن هم رو ببینیم مشکلی نیست فقط برای شرت پوشیدن باید چشمات رو درویش بکنی چون اون فقط ی

یه لحظه حس کردم یکی قشنگ دست کشید به کونم اول فکر کردم اتفاقی بود ولی باز تکرار شد انقدر شلوغ بود حتی جا برای چرخیدن ندا...
21/04/2024

یه لحظه حس کردم یکی قشنگ دست کشید به کونم اول فکر کردم اتفاقی بود ولی باز تکرار شد انقدر شلوغ بود حتی جا برای چرخیدن نداشتم ببینم کیه تا به زور برگشتم دیدم یه پسر ک رو صورتش یه خط چاقو داره خیلی ترسناک بود قیافش تا اومدم داد و بیداد راه بیندازم دستش رو به زور آورد بالا تو شلوغی چاقو نشون داد و با اخم و غضب با کلش اشاره کرد برگرد منم ک لال شده بودم برگشتم فقط بغض کردم اول فکر کردم راضیه فهمیده یه نگاه ک به راضیه کردم دیدم اصلا تو باغ نیست داره جنسای دست فروش هارو میبینه تو فکر بودم ک راضیه رو متوجه قضیه بکنم ک یه دفه حس کردم یه چیزه غیره دست رفت لای کونم اول فکر کردم ته چاقوشه ولی وقتی بیشتر فشار داد فهمیدم آلتشه دیگه داشتم سکته میکردم دوست داشتم زود تر راه باز بشه ولی این تازه اولش بود دستش رو انداخت مچ دستم رو گرفت منم برای اینکه مقاومت کنم دستم رو از آستین چادر عربیم کشیدم تو و اونم ک مچم رو گرفته بود دستش اومد تو چادرم وراه براش باز شد دستش رو رسوند به سینه هام داشت سینه هام رو میچلوند با این ک اصلا راضی نبودم به کاراش ولی داشتم یه حالی میشدم داشتم تحریک میشدم اونم از عقب آلتش رو محکم لای کونم فشار یه تکونی آلتش خورد که فهمیدم ارضا شده همین ک ارضا شد دستاش رو کشید بیرون کم کم فاصله گرفت وقتی برگشتم دیدم داره به زور مردمرو هل میده بره سمت خیابون
یه چند دقیقه ای ک گذشته از اون شلوغی اومدیم بیرون به راضیه گفتم بریم دیگه حوصله ندارم گفت کجا بریم هنوز خرید دارم آروم گفت هنوز لباس زیر نخریدم ک یه دفعه از دهنم پرید خوش به حال رضا(اصلا عادت نداشتیم با راضیه اینجور رومون به هم بازباشه از این الفاظ استفاده کنیم)

Address

Pformulli@gmail. Com
Dubai

Website

Alerts

Be the first to know and let us send you an email when QueeN Sahar posts news and promotions. Your email address will not be used for any other purpose, and you can unsubscribe at any time.

Share